عبدالله مستوفى
19
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
قبل دانشجو باروپا ميفرستاد ، در اواخر عمر خود از مسافرت سادهء افراد كشور باروپا هم جلوگيرى به عمل ميآورد سهل است ، اگر در روزنامهء منحصر بفرد فارسى چاپ استانبول هم چيزهائى كه سبب باز شدن چشم و گوش مردم شود مشاهده ميكرد ، ورود آن را به ايران قدغن مينمود . ولى مظفر الدين شاه اهل اين افكار و پيشبينىها نبود . در حول و حوش او هم كسى كه بخواهد از اين راه در مزاج شاه نفوذى و براى خود مقامى دستوپا كند يافت نميشد . مردم كه طبعا در اين مدت ده بيست سالهء اخير از اوضاع اروپا چيزهائى از مسافرين شنيده و چشم و گوششان تا حدى باز شده بود ، همين كه عدم توجه شاه را به اين قدغنهاى معارفى و جلوگيرى دانش و بينش احساس كردند ، بجانب چيزهاى تازه و معلومات جديده هجوم آوردند و عدهء زيادى باروپا رفتند . خبر اين آزادى كه بخارج سرحدات رسيد ، ايرانيانى كه از مدتها پيش در خارجه رحل اقامت افكنده و قلم نويسندگى داشتند ، بشوق آمدند . روزنامهء حبل المتين كلكته ، روزنامهء ثريا و پرورش و حكمت در مصر و كتابهاى احمد و ساير رسائل طالبوف تبريزى مقيم قفقاز و بالاخره كتاب ابراهيم و از همه بالاتر خطابههاى اقبال الدولهء هندى كه تمام در خارج ايران چاپ شده بود ، نتيجهء اين تغيير سلطنت گرديد . عربى دانها و فرانسه دانها هم مجلهء الهلال مصر و روزنامههاى فرانسه را آبونه شدند ، هر هفته با پست مقدارى از اين وسائل دانش و بينش در ميان مردم منتشر ميشد ، صحبت در مجالس و محافل تغيير اسلوب داد ، ديگر مثل دورهء ناصر الدين شاه نبود كه كسى جرأت بيان اوضاع و ترتيبات اجتماعى و سياسى ملل و دول اروپا را نداشته باشد . هركس هرچه مىدانست بىپروا صحبت ميكرد ، اهل مطالعه كه سابقا جز كتب قديمه چيزى نميخواندند ، باخبر شدند كه خيلى مطالب خواندنى از قماش ديگر هم هست . خواندن كتابهاى طالبوف و ابراهيم بيگ و خطابههاى اقبال الدوله و مقالات روزنامههاى چاپ خارج اعم از فارسى و عربى و فرانسه و انگليسى رواجى پيدا كرد و تحصيل زبان فرانسه يكى از لوازم تعليم و تربيت شد كه شاگردان دار الفنون به بچه اعيانها تدريس مىكردند . بر اثر همين تغيير اوضاع بود كه قبل از وزارت امين الدوله ، روزنامهء تربيت بسعى و همت ميرزا محمد حسين خان فروغى ذكاء الملك در تهران به راه افتاد و هر هفته چهار صفحه با خط نستعليق و اسلوب ادبى زمانه منتشر ميشد . اين روزنامه از دولت نقادى نميكرد ، ولى همان مقالات ميرزا محمد على خان پسر ذكاء الملك كه از بهترين تحصيل كردههاى دار الفنون بوده و از انگليسى و فرانسه ترجمه ميكرد و خود ذكاء الملك آنها را برشتهء تحرير در ميآورد و به آنها جان و روان ادبيات معمولهء زمان را ميبخشيد ، خيلى بدانش و بينش مردم كمك كرد . مثلا از كاراكترهاى لابروير كه بعدها بفرانسه هم آنها را خواندهام همانها را فعلا در نظر دارم كه در ايندوره در روزنامهء تربيت به فارسى خواندهام .